واقعا انگار هیچی 1 از این بلاتکلیفی نیست... خسته شدن ... خودم هم خسته شدم... ندونی چی می خواد بشه... صبر
حق داشت... حق داشت... خودم هم کلافه شدم... میلی به کار و چیزی نیست ... انگار گیر هستی... درسته باید روحیه رو حفظ کرد و ادامه داد اما طولانی شدنها و غیره همیشه صبر آدم رو لبریز می کنه... جوری که دنبال یک زندگی بی دغدغه می گردی... دنبال امنیت و آرامش فکری... دنبال بی خیالی...
باید فکر و ذکرت رو بگذاری که تمومش کنی... من الان اسیرم و به چیزهای جانبی خیلی نمی شه پرداخت... باید خودم رو رها کنم به هر وسیله که می شه... دیگه ترس و تکونی از کسی نداشته باش... پای این مصیبت بقیه چیزها مهم نیست... بقیه فکرها مهم نیست... فقط این مصیبت تموم بشه...
این رو هم بگم که اون فکر و خیالها هم ممکنه مصیبت بیاری... مصیبت هایی مثل ناامنی شغلی و کاری و آینده و غیره اینها انگار جزء بدترین چیزها هستند... کلا گیر کردن در شرایط چیز خوبی نیست.
برچسب:
نویسنده: کسری دادخواه